تبليغاتX
تماشاخانه باد صبا

تماشاخانه باد صبا

دفر سابق و ویلن زن جوان اسبق

اگر دین ندارم آزاده ام

شما را به حامله باکره

شما را به شهید زنده

شما را به فرودگاه خمین

شما را به نهضت حسین

ما رو زورکی نبرید بهشت!



پ.ن نامربوط:

از پست تاسوعا و عاشورای پارسال تا امسال خیلی فرق کرد

پ.ن مربوط:

یا حسین ... آزادیت مبارک.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 23:15  توسط امیر.ت  | 

مهندس چرا بنزین تموم شد؟؟؟؟



به یک مهندس جوان خوش برخورد و خوش بر و رو جهت تی کشیدن یک شرکت معتبر نیازمندیم




به جون خودم از مهندس شدن هم خیری ندیدیم...


پ.ن کاملا بی ربط:جنس صدات رو دوس دارم !!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 0:1  توسط امیر.ت  | 

شایعه در شهر

سه شنبه(فردا) شب ساعت 22

زهرا امیر ابراهیمی ( نرگس) در بی بی سی فارسی





پ.ن بی ربط:

ای امیر بی نظیر کا ئنات              ای زلال اشک تو آب حیات

مادرت گفته به تو الماس من          جان تو ، جان حسین ، عباس من

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 20:46  توسط امیر.ت  | 






                                                       

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 19:52  توسط امیر.ت  | 

آره

آره.

ما تونستیم...

آره.

می دونستم می تونیم.

اجرایی که فقط 4 ساعت روش وقت گذاشته بودیم...

اجرایی که 3 تا اشتباه داشت تا تموم شد...

اجرایی که 5 دقیقه قبل از اجرا انتهاش عوض شد...

ما به خودمون مطمئن بودیم...

و امشب به عنوان نماینده گروه و استاد از دست غول های موسیقی ایران جایزه رو گرفتم.


آره

ما تونستیم...



http://rapidshare.com/files/318895697/18102009020.jpg.html

 ببخشید لینکم اینجوریه.

اینترنتم قطعه

چند روز آینده یه گزارش کامل میذارم...

مرسی که پیگیرید :)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 22:26  توسط امیر.ت  | 

جشنواره

بعد از 1 سال انتظار بالاخره فردا جشنواره شروع میشه

و امسال من با گروه هستم.چوب می نوازم :))

از صبح تا حالا تمرین می کردیم.امسال هم گروه اول میشه.می دونم.

از الان باید به فکر شام دادن باشم:)

ساعت 10:30 تالار حافظ . اگه کسی می تونه بیاد.(بلیتی نیست)

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 23:47  توسط امیر.ت  | 

هنر خندیدن

بخند پسر

به جرم هنر داشتن...

به جرم انرژی داشتن...

به جرم جوانی...

بخند پسر

حتی اگه دلت گرفته...

حتی اگه 2000 نفر دارن نیگات می کنن...

حتی اگه اشک تو چشمات حلقه زده...

حتی اگه حوصله نداری...

بخند پسر

آخه تو هنرمندی.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 12:8  توسط امیر.ت  | 

شب

مگر شب را مایه آرامش ما قرار ندادند؟؟؟

مگر آنها دانا و حسابگر نیستند؟؟؟

مگر ما را به ایمان فرا نخواندند؟؟؟



یک جای کار می لنگد...


چرا شب با همه آرامش وعده داده شده اینقدر ترسناک است؟

شب کویر

شب کوه

شب دریا

شب اتاق من...

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 1:31  توسط امیر.ت  | 

مداد رنگی

هر چی فکر می کنم حسش نیست فردا امتحان بدم

توی راه برگشت از قبرستون دانشگاه داشتم فکر می کردم رنگها در چه جایی از طبیعت قرار دارند

همون لحظه سرم رو برگردوندم یه منظره ای دیدم که تا حالا زنده ندیده بودم

یه آسمون آبی در دوردست...با حاشیه قرمز...حاشیه قرمز مرز کوه قهوه ای و آسمون آبی بود

فهمیدم که همه چیز دور و بر آدمه.فقط کافیه چشمامون رو باز کنیم


همین...

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 20:40  توسط امیر.ت  | 

از سر بخشایش...قربتا الی انت...

با تشکر از کسانی که شرکت کردند.

واحد شمارش خیابان باب هست.یک باب خیابان مثلا.


به هر حال...

این هفته سرم خیلی شلوغه

قراره 4 شنبه به درخواست بچه ها برم امتحان بدم.این امتحان رو می تونم 25 آذر هم بدم ولی بچه ها می گن این هفته راحت تر تقلب می کنیم!

منم گول خوردم.

فردا دارم می رم یه کاری کنم شاید خدا منو ببخشه.

چقدر خوبه که آدم تا جوونه بفهمه...بفهمه...


اندکی دیرتر افزودم:

از این نظر های تبلیغاتی متنفرم


+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 21:32  توسط امیر.ت  |