همه چی از همون یه فنجون چایی لعنتی شروع شد...
همون یه فنجونی که کل زندگی منو تحت تاثیر قرار داد!
اگه اون یه فنجون چایی رو نمی خوردم...
اگه صبر کرده بودم تا به خونه برسم...
اگه نمی خوردم...
الان واجب الدستشویی نمی شدم !
پ.ن:از شرکت حاجی به شما سلام میکنم.
پ.ن2:
اگر می پیچی از دلدرد بر خود اگر داری هوای جیش در خود
سریعا در پی یک چاره ای باش نوشتن را نکن طولانی بی خود!!!
پ.ن3:اینم از اون پستا که تا آخرش معلوم نمیشه چه خبره، به یاد قدیما...
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 19:43  توسط امیر.ت
|
هر کسی یه جور وقت میگذرونه
یکی خوره فیلم میشه
یکی دور و ور روزنامه میچرخه
یکی سرش رو میکنه زیر برف
یکی خیابون متر میکنه
یکی توی اینترنت می چرخه
اینترنتش هم که قطع میشه میشینه درس می خونه!
پ.ن:شعر میگوییم...
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 11:42  توسط امیر.ت
|
یاد قدیما بخیر...
اینجا کلاس آشپزی راه انداخته بودم
ماشالا از هر انگشتم یه هنر می بارید!
نه که فکر کنی واسه تبلیغ می گما...
می خوام بگم ماشالا ما خونوادگی هنرمندیم
البته بماند چه ربطی به خونواده داشت
در کل پیام اخلاقی این پست اینه که باید همیشه هنر بپرورونی(اگه تونستی بخونیش...)
واسه نو آوری هم که شده اینجا رو می کنم مرکز گلدوزی بلاگفا!
می گی نه...
نگو نه!
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 0:33  توسط امیر.ت
|
کسی نگاه نمی کنه تو چقدر شایسته ای
کسی به این فکر نمی کنه همه دوس داشتن تو ببری
کسی نگاه نمی کنه چقدر دلت می سوزه
کسی پیش خودش نمیگه طفلکی گناه داره
کسی حتی یادش نمیاد تو چقدر خوب بازی کردی
همه میگن باختی.و اینه که مهمه!
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 0:10  توسط امیر.ت
|
هر کسی یه جور پولدار میشه
یکی دزد میشه
یکی کار میکنه
یکی یه شبه میلیاردر میشه
یکی بچه پولدار بدنیا میاد
یکی هم واسه 3 روز بازی توی یه فیلم 90 میلیون میگیره
پ.ن:محمد رضا گلزار هم نشدیم
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 20:28  توسط امیر.ت
|
هر کسی یه جوری میمیره!
یکی تصادف میکنه
یکی غرق میشه
یکی سکته میزنه
یکی خفه میشه
یکی خود کشی میکنه
یکی سقوط میکنه
یکی به قتل می رسه
یکی هم آنفولانزا میگیره
پ.ن:دارم میمیرم.
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 23:17  توسط امیر.ت
|
پنج شیش هفته پیش:
شبکه سه.فوتبال.پرسپولیس - شاهین - ورزشگاه آزادی
گزارشگر:خیابانی
پرسپولیس از شاهین نبره از کی می خواد ببره؟؟؟؟؟؟
بازیکنای شاهین جلوی پرسپولیس کم آوردن!!!
بعد از بازی:
20 نفر از طرفدارای شاهین با چاقو در انتظار خیابانی مقابل درِ خروجی ورزشگاه آزادی
3 ساعت پیش:
شبکه سه.فوتبال.استقلال - شاهین - ورزشگاه آزادی
گزارشگر:خیابانی
5 دقیقه ای یک بار:
عجب بازیکنیه این بازیکن...اهل محله چلغوز آباد در بوشهر...همشهریاش بهش میگن روبرتو کارلوس...چرا
این بازیکن توی تیم ملی نیست؟من عاشق شاهین بوشهرم...میمیرم واسش...واقعا
تیم خوبیه این شاهین بوشهر...آدم یاد رئال مادرید میفته...
توصیه دوستانه:
آقا جواد هر کسی یه استعدادی داره.استعداد خودت رو همه جا خرج نکن...
پ.ن مربوط:تفسیر سایت گل از گزارش وبلاگ تماشاخانه باد صبا
پ.ن نا مربوط: لحظه وارد شدن آب به زاینده رود...نوش جونت.
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 19:35  توسط امیر.ت
|
حل کردن یه مشکل آسونه
واسه حل کردن دو تا مشکل باید برنامه ریزی کرد
سه تا مشکل رو سخت میشه مدیریت کرد
تا سه میشه چهار غرق میشی...
خسته شدم.
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 22:8  توسط امیر.ت
|
به خاطر خوش یومنی 8...
به افتخار پنج تا 8...
به سلامتی همه وبلاگ نویسا...
به یاد همه بچه باحالا...
به امید آرامش دنیا...
پست در ثانیه صفر
پست فِرت!
+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 0:0  توسط امیر.ت
|
نوشتن از کسی که 1 میلیون نفر امشب در موردش مینویسن باید خیلی سخت باشه.
ولی نه واسه کسی که از دلش حرف میزنه.
یادمه محرم پارسال پای دیگ نذری به امام حسین گفتم امسال که هیچی ازت نمی خوام.نکنه ازم خسته شدی که همه چیز بهم دادی تا بهونه نگیرم...
الان که فکر می کنم چیزی که می خواستم با همه چیزای قبلی فرق می کرد.اون روزا نمی فهمیدم.ولی الان می فهمم می خوام آدم باشم.
همه ازت می خوان پولدارشون کنی ، به عشق زمینیشون برسونیشون ، بطلبی بیان زیارتت ، مریضاشون رو شفا بدی ، چه میدونم... هر کسی از یه جایی...
یه نفر اینجاست که 3 روزه توی قرنطینه هست.با هیچکی حرف نزده(بجز مواقع ضروری).حتی با خدا.
نمی دونم...شاید بغض کرده.یه بغضی که به روی خودشم نمیاره.شاید سرش رو کرده زیر برف...
آقا رضا همه اونایی که امشب صدات می کنن می دونن چی می خوان.
ولی یه نفر اینجاست که خودشم نمی دونه چشه.نمی دونه چی می خواد.تا دلت بخواد دل شکونده.نمونش 4 روز پیش...نمونش امروز...
همه می دونن چی میخوان.پس کار شما راحت تره.این یکی رو چیکارش می کنی؟
می شه واسطه بشی؟
آقا رضا میشنوی؟
پ.ن بی ربط :اونایی موفق میشن که چیزایی ببینن که بقیه نمی بینن.
پ.ن:شعر پست قبل پست شد.واسه اینم به زودی...
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 22:47  توسط امیر.ت
|